|
نام این وبلاگ همنام کتابی از یانیس ریتسوس شاعر بزرگ یونانی (ترجمه فریدون فریاد )
|
حرف
برای نگفتن
مثل خیابانی است
که به جایی نمی رسد .
واژه هایی که با فکر کردن به آنها
تاریکی
بر دست هایت می نشیند .
و سیاهی آرام آرام
در پوست و گوشتت نفوذ می کند .
سلولها
دریچه ای می شوند
برای نفوذ غریبه هایی
که همه چیز را به هم ریخته اند.
نمی دانم
از کدام دریچه
به دنیا نگاه کردم .
به تو
به آینده ای
که هی دور می شود
و مه غلیظی
که زاد ه ی هزاران خطاست .
میان خطا هایم
دراز می کشی
عاشقانه ای گرم
بی آنکه تنهایی ام را
خواب کرده باشی .
چقدر زیبا بود
وقتی شرجی نگاهت
نفس باد را می گرفت
تابستان
سراسیمه بالا و پایین می شد.
و جاده ای بی انتها
به خلوتمان سرک می کشید .
حالا
میان اتافی تاریک
زیر نور ماهی
که مغزش را به باد داده اند
و غریبه هایی
که دیده نمی شوند
چطور
سرمان را
بالا بگیریم ؟؟
بعد از دو سال انتظار و پیگیری ناشر محترم جناب فقیه نصیری و همسر فرزانه ایشان سر کار خانم بیدار بخت مجموعه شعر های کوتاه اجتماعی " حلزونها وطن را نمی فهمند"
با حذف کامل ۸ شعر و اصلاحیه های ......... فقط برای یک نوبت مجوز چاپ گرفت .
امید وارم که بعد از این همه انتظار و مشکلات با توزیع مناسب در اختیار اهل شعر قرار بگیرد .
ازتو
خیابانی سرد
و از من
دانه های برفی
که بر شانه هایم
نشسته
اندامی خسته
و خوابی طولانی
که انتظار مرا می کشد .
تا کجا چشم هایم راببندم ؟
که دیگر
نگرانم نباشی
و نبض رگ هایم
در این خیابانها
تو را بالا و پایین نبرد .
از کنارت می گذرم
بلندبلندبه تو فکر می کنم
به این که روزهایم را
با تو قدم می زنم
بی آنکه تو را دیده باشم
و شب ها را ...
سکوت
همزاد تلخی است
که در اینجا نفس می کشد
تاسنگینی سالها نبودنت را
پیشاپیش بر شانه هایم احساس کنم .
اینجا سرزمین خوبی نبود
ومن دیگر
شبیه خودم نیستم
پشت پنجره ای بی بغض مانده ام
و بازیگوشی هیچ قطره ای
کنجکاوی ام را تحریک نمی کند
آرام آرام
می گذرم
از تو
از این خیابانها
از خودم .
بگذار این پنجره هم پلک نزند .
انتظار چه میوه ی مسمومی است؟!! .
وقتی لا به لای خند ه هایی بی عبور
خونت را آلوده می کند .
بی آنکه زندگی کرده باشی
زمین گیر می شوی
در شهری که
پیش از تو
متروکه ای بیش نبود .